قلاده ها در برج ميلاد پخش شد. سانس 1 تا 3. روي موتور در راه برگشت، حال عجيبي بر من حاكم بود. نوشتن و دفاع از فيلم را مسئوليت مي دانستم. تمام مسير را فكر مي كردم چطور بايد از فيلم نوشت؟ نقد واكنش خود انگيخته به آنچه بر پرده مي بينيم، است. حتما بخشي از شور و شعف نسبت به قلاده ها مال موضع سياسي ماهاست و مگر موضع سياسي آدم خارج از جهان اوست؟! هيچ منتقد جدي و بدرد بخوري نمي تواند شخص خود را در نوشته اش پنهان كند. موضع سياسي بخش مهمي از نگاه ماست به زندگي كه جهان ما را مي سازد. چه خوب كه قلاده ها صريح است و خود را فارغ از سياست نمي داند!
از پس باور و فرم
قلاده های طلا را می شود فیلمی در دفاع از نظام جموری اسلامی ایران با موضع گیری صریح فیلم ساز نسبت به حوادث سال 88 دانست. همین نکته به علاوه موفقیت فیلم ساز در رسیدن به یک اکشن سیاسی قابل قبول، فیلم را به شدت قابل دفاع و متمایز می کند.
قلاده ها...حاصل دو چیز است؛ یکم، هوش سیاسی فیلم ساز و دوم، توجه جدی به فرم سینمایی. طالبی با هوشی مثال زدنی که تقریبا در میان فیلم سازان ایرانی بی نظیر است، از بند تعریف خود درون گروه های سیاسی داخل کشور رها می شود و با اشاره ای هوشمندانه از کنار آنها می گذرد. کار سختی که فیلم ساز از آن سربلند خارج می شود همین است. فیلم دشمن را درست تشخیص می دهد و از غفلت همه چیز گفتن رها می شود. از سوی دیگر توجه و عنایت به فرم منسجم و حساب شده، آنرا به یگانه فیلم خوبِ در باره سیاست، در تاریخ سینمای ما بدل می سازد. فیلم بدون اینکه پس بزند، قصه اش را تا به انتها با ریتمی مقبول می گوید و همزمان در موضع خود می ایستد. به همین جهت فیلم را آغاز گر نگاه تازه ای به سینمای سیاسی- ملی ایرانی می دانم. بد نیست این دو مولفه را میان فیلم سازان و فیلم های دیگر روزگار جست تا ببینیم هرکدام، از چه مقدار این ها برخوردارند؟! ابوالقاسم طالبی در باره چیزی فیلم می سازد که می شناسدش و در آن تردید ندارد. سعی می کند فیلم خود را تا آنجا که می تواند خوب در می آورد. این، آن چیزی است که فیلم را یگانه می سازد.
در سینمای ایران فیلم هایی نظیر قلاده ها... اغلب در حد یک فیلم سفارشی ساز با انبوه حرف های بی ربط به هم باقی می مانند که دیگر آثاری منسجم و استوار نخواهند بود. اما فیلم موفق می شود از این وسوسه- بیان ابعاد زیاد و متنوع در باره حوادث سال 88 - رستگار شود و قصه خود را پیراسته و منزه، تا آنجا که می تواند بی حواشی اضافی بگوید. فیلم می توانست این همه صراحت سیاسی در اشاره مستقیم به حوادث نداشته باشد و محافظه کار، مانند فیلم های پاستوریزه روشنفکری باقی بماند. اما همانقدر که بی پرده و صریح رو به سیاست دارد، موضع خود را نیز واضح می کند. این هیچ نیست مگر یقین و باور فیلم ساز که نجات بخش فیلم می شود.
هرچقدر از پیراستگی سادگی روایت و نگاه درست فیلم ساز به سینما کم می شود، به همان اندازه فیلم آسیب می بیند. صحنه های مربوط به خانه تیمی ضد انقلاب این نکته را نشان می دهند. جمع شدن همه گروهک های علیه نظام در یک جا و دیالوگ های بیانه وار اعضاء خانه از فیلم بیرون می زنند. شعاری شدن آن صحنه ها به اثر ضربه وارد ساخته است. همچنین فیلم از سویی می توانست دقت بیشتری در انتخاب بازیگر داشته باشد. امین حیایی به خاطر بازی های فراوان در نقش های کمدی به کارکتری عمیق تبدیل نمی شود و یا محمد رضا شریفی نیا. در عوض، نقش جاسوسی mi6 از قدرت و نفوذ قابل قبولی برخوردار است و به قدرت فیلم هم کمک می کند. حضور همیشگی شخصیت پشت پرده روی قایق و کلیشه ی چهره و حرکات چنین آدم هایی با حاضر بودن زن و شراب در کنارش تا حدودی سر دستی و پرداخت نشده است. این دست نکات تکنیکی در همان حد شعار زدگی و پرداخت کم، فیلم را اذیت می کند، اما فیلم همچنان سرا پاست. صحنه های مترو تقریبا بی نقص اند. بازی دو جوان که نسل جدید، علایق و نوع موضع گیریشان را نمایندگی می کنند خوب است و دعواهایشان در آمده. سکانس حمله به پایگاه بسیج و دفاع از آن با همه سختی هایش از کار درآمده. صحنه های شلوغی و اغتشاش تقریبا شبیه اصل خود و مستند گونه اند و باور پذیر. فیلم آنقدر می فهمد که لحظه های حادثه ای را درست و معنی دار داخل نظام اثر بیاورد، و بی هوده به باد ندهد. تعلیق داستان در باره تعقیب و به دام انداختن مامور سازمان mi6 است که به قصد خرابکاری و اغتشاش، و علیه حاکمیت وارد ایران شده است. این موضوع، مسئله و گره اصلی فیلم است و فیلم موفق می شود این را به مخاطب خود بباوراند که دستگیری چنین موجودی چقدر برای حفظ امنیت کشور حیاتی است. همینقدر برای فیلمی که آغاز گر راهی چنین صعب در سینمای ایران است امتیاز بزرگی است. در لحظه های تعقیب و گریز ما در همدلی و همراهی با مامور اطلاعات ایران( امین حیایی) ماجرا ها را دنبال می کنیم. مقایسه کنید با پلیس های تلویزیون و سینمای ایران که هیچ همدلی بر نمی انگیزانند، و اغلب مسخره و کاریکاتور می شوند. شاید بزگرترین علت این عارضه در بی اعتقادی فیلم سازانی باشد که از پلیس یک اکشن کار، و گاهی یک روانپریش اکشن کار می خواهند.
غیر از این همه قلاده ها از یک جهت بزرگترین اهمیتی را داراست که بی تردید در کل سینمای ایران تا کنون یگانه است. قلاده ها...نخستین فیلمی است که به لحاظ سیاسی از موضع نظام و در داخل نظام روایت می شود. فیلم(و فیلم سازش) از بیرون، و به عنوان غیر، رخدادهای سیاسی را نظاره نمی کنند. جهان خود را از چشم همان هایی می بیند در گیر آرام کردن اغتشاشاتند. به همین جهت است که می توانیم قلاده ها... را (اولین)فیلم سیاسی نظام حاکمیت بدانیم. نه به این خاطر که بودجه آن را نهادهای حکومتی می پردازند و به سفارش حکومت ساخته شده، بلکه به این خاطرکه فیلم، آبرومندانه از نظام سیاسی جمهوری اسلامی دفاع می کند و حتی در موضع تهاجم قرار می گیرد.



«
